فرشته پاک ( شاپرک )

کاش از اول میدونستم تو مال دیگرونی

کاش از اول میفهمیدم تو با من نمیمونی

کاش ار از اول میدونستم تو سهم من نمیشی

کاش مفهمیدم تو از عشق من گریزونی

از فکر و قلبم نمیری تو به همین زودی

تو اون فرشته ی پاکی که من فکر میکردم نبودی

میدونم هر جا که هستی با هر کسی نشستی

به راحتی فراموشم میکنی تو به زودی

این همه عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی

من که عاشق بودم تو نفهمیدی

این همه صادق بودم تو نفهمیدی

کاش از اول میفهمیدم که تو مغروری

کاش میدونستم از دنیای من دوری

کاش آروم آروم از قلب من میرفتی

چه دروغای شیرینی به من میگفتی

من که عاشق بودم تو نفهمیدی

من که صادف بودم تو نفهمیدی

 

برای ابراهیمم

 


 

خدا نگذره از کارات که با زندگی و دنیام تو بازی کردی و رفتی تنهام گذاشتی با دردام

تو رو خدا یه بار منو ببخش . اگه میشه میشه منو ببخش

منو ببخش منو ببخش

همه چی تقصیر من بود میخوام بیام ببیینمت

آخه چشات مال من بود

 اگه بخوای نمیام و دلت بخواد میمیرم و فقط یه بار منون ببخش

خدا نگذره از کارات که با زندگی و دنیام تو بازی کردی و رفتی تنهام گذاشتی با دردام

بگو من چیکار کنم که ازم بگذری تو چی بگم راضی میشی که منو ببخشی تو

منو ببخش منو ببخش همه چی تقصیر من بود .

 

خدا .گذره

 

 

دوستای گلم ابراهیم من

واسه همیشه رفت

از زندگی من رفت

امید

خدایا خدایا چه جوری میتونم تمام خوبی هات رو با گفتم این دو کلمه جبران کنم. خدایا خوبی های من کجا و این همه لطف تو کجا.......

موزیک

سلام دوستای خوبم. میخواستم اینو بهتون بگم که من تمامی آهنگ هایی که برایم وبم میذارم از حرفای دلمه. سعی میکنم قشنگ ترین ها رو برایتون بذارم از دستشون ندین. شاید کمی دیر باز بشه ولی حیفه که گوش ندین

من و تو یکی یدونه ام

سلام ابراهیمم . خوبی؟ الان مطمئنم که داری اینو میخونی. من سعی کردم آدرس وبلام رو عوض کنم که تو کمتر از زجه های دلم با خبر بشی. ولی خودت گشتی و پیداش کردی. چرا؟ فکر نکنم از این چیزا لذت ببری.  میدونم هر چقدرم که دلت سرد باشه از سنگ نیست. واسه چی خواستی اینجا رو پیدا کنی. اینجا جای تو نیست گل خوبم.... نمیخوام حرفای منو  بشنوی و غصه بخوری......... نمیخوام به خاطر یه آدم تو خالی به اسم ( من ) چشمات هم بارونی بشه. چشمایی که با نگاه پر محبتش من اسیر و قربونی خودش کرد. چقدر من خوشبختم که خیال تو رو دارم. من گفتم عشق من یه عشق زود گذر نیست وقتی واسه اولین و آخرین بار عاشق شدم خودمو بیشتر شناختم و به خودم افتخار کردم  که چقدر به عشقم وفا دارم..... چیه میخوای بگی ادامه نده ؟ نه دیگه من که کسی رو ندارم بشینم باهاش اینجوری حرف بزنم بذار اینجا راحت باشم. من بهت گفتم من عاشق جسمت نیستم. من عاشق قد بلند و رعنا و چشمای سیاهت نیستم. عشق فراتر از این چیزاست. عشق ظاهر شناس نیست من باطنت رو دیدم.  تو فکر کردی ابراهیم منو ازم گرفتی ؟ نه ... نمیتونی. چون عشق تو مهر تو توی قلب منه و با هیچ دوری از بین نمیره. عشق تو منو به اوج میرسونه جایی که خدا هست.

هنوز اون دستمال که اشکات رو باهاش پاک میکردی دارم. گر میشد منم دستمال هایی که اشکای خودمو باهاش پاک میکردم میذاشتم تو کنار همون دستمال تو ولی نمیشه. نه اینکه بترسم اشتباه بگیرمشون. نه بابا چون بوی من چیزی رو که واسه تو باشه راحت تشخیص میدم. اشکامو با دستمال پاک نمیکنم چون که اشکایی که به خاطر تو ریخته بشه حیفه که با دستمال پاک شه. اگه بخوام با دستمال پاکشون کنم تمام دنیا رو اون دستمالا میگیره.

ابراهیم میخوام دروغ بگم بهت. دروغ هامو باور کن و به این وبلاگ دیگه هیچ وقت نیا........... ازت خواهش میکنم

ابراهیم من به تو هیچ علاقه ای ندارم اینو همیشه یادت بمونه. من معنی عشق رو نمیفهمم. ابراهیم چرا به کسی فکر میکنی که هیچ حسی به تو نداره... ابراهیم مینو هرگز عاشقت نشده و نخواهد شد. همه اینا رو یادت بمونه. دوست ندارم دیگه به وبلاگم بیای حتی به عنوان یه دوست. اصلا من در مورد یه ابراهیم دیگه حرف میزنم. یه ابراهیم که چشماشو پشت عینک سیاه قایم نمیکنه. تو منو فراموش کن.

 

  به خدا میسپارمت ناشناس به خدایی که از اون بزرگتر . بهتر و مهربونتر نمیشناسم.

عقد دل ها

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه...



سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام!!!

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند.

23 شهریور

بعد از تولد ابراهیم عزیزم که روز ۱۷ شهریور بود حالا تولد یکی دیگه است تو روز ۲۳ شهریور. انشالله خوشبخت بشه ............. انشالله ابراهیم منم خوشبخت بشه . شماها هم خوشبخت بشین دوستای گلم

تولدت مبارک

تولدت مبارک ابراهیم گلم

 

 

مینو و ابراهیم

 

 

ابراهیمم عشق ابدی مینو تولدت مبارک

 

 

هفدهم شهیور سالروز تولد تو بهترینم

 

شاهپرک من به دنیا خوش آمدی

 

 

 

 

اینا همه همون عکسایی هستن که برای تولد سال یشت درست کردم ابراهیمم. تولدت مبارک. کاش میتونستم یه جور دیگه بهت تبریک بگم هر چند تو حتی تحمل شنیدن صدای من رو هم نداری . دوستت دارم. امیدوارم همیشه شاد و سلامت و خوشبخت باشی و همیشه بهتری ها نصیبت بشه.

 

 

 

بی نهایت دوستت دارم. عاشقانه

17 شهریور

داره پنج شنبه میرسه  روز ۱۷ شهریور. چه خبره؟ خوب تولد ابراهیم منه. چقدر دوسش دارم. چقدر دوست داشتم میتونستم ببینمش و باهاش جشن بگیرم این روز قشنگ رو با هم جشن میگرفتیم. دوست داشتم بود و یه کیک شکلاتی خوشگل میگرفتیم و میرفتیم تو یه بهزیستی و جشن تولد میگرفتیم. یه تولد بزرگ و به یاد موندنی. دوست داشتم جایی باشه که فقط و فقط عطر خوبی ها پراکنده باشه. جایی که میدونم هیچ گناهی از هیچ کس سر نمیزنه. پاک پاک مثل دل ابراهیمم.

 

چقدر دوست داشتم باز هم میتونستم اون نگاه قشنگش رو که دلم رو با خودش هر جایی میبره ببینم. اون محبتی که تو نگاهش موج میزنه. دوست داشتم یه فرصت دیگه داشتم که تا اخر عمرم بتونم شادی هام رو تقدیمش کنم و غم هاش رو مال خودم کنم و باهاش تا لحظه ی مرگم قدم به قدم زندگی کنم.

چقدر لحظه ی قشنگی بوده لحظه ای که تو به دنیا اومدی. احظه ای که خدا فرشته اش رو به یک انسان کوچیک و ناز تبدیل کرد. چقدر دوست داشتم یکبار دیگه از زبونت میشنیدم که میگفتی خیلی دوستت دارم مینو خیلی.

 

تا ابد منتظرم.

یک حکایت بی نظیر

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوائیش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمیدانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگىشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش سادهاى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ۳ مترى تکرار کن. بعد در ۲ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً ۲ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش راتکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ!

بن بست

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود

دکتر افشین یداللهی

عید آمد و عید آمد

سلام به همه دوستای خیلی خیلی گل خودم. همگی خوب هستین.  یک ماه گذشت .حالا واسه بعضی ها سخت و واسه بعضی ها کمی راحتتر. ولی چیزی که مهمه شیرینی این ماه. مهم اون ترک گناه است که باعث میشه حتی مدتی بعد ماه رمضان سمت گناه نریم. همه طاعات و عباداتتون مقوبل خداوند قرار بگیره انشالله. آمین

 

 

بارنهای عاشقانه و تبریک عید سعید فطر

عید فطر یكى از دو عید بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن احادیث و روایات بیشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از كارهاى مباح دیگر امتناع ورزیده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

امیر المؤمنین(ع) در خطبه عید فطر مى‏فرماید:

«الا و ان المضمار الیوم و السباق غدا الا و ان السبقة الجنة و الغایة النار». (1)

دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است. در روایتى از فرزند گرامیش چنین آمده است:

«مر الحسن (ع) فى یوم فطر بقوم یلعبون و یضحكون فوقف على رؤوسهم، فقال: ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فیستبقون فیه بطاعته الى مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر آخرون فخابوا، فالعجب كل العجب من ضاحك لاعب فی الیوم الذی یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و ایم الله لو كشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول باحسانه و المسى‏ء مشغول باسائته. ثم مضى‏». (2)

در این حدیث، امام حسن (ع) انجام اعمال عبادى در ماه مبارك رمضان را، تشبیه به مسابقه بین افراد نموده‏اند و عید فطر را زمان اخذ جوایز برندگان آن مى‏دانند.

لذا حضرت على (ع) در ویژگى‏هاى عید فطر مى‏فرمایند:

1- روزى كه نیكوكاران ثواب مى‏برند.

«هذا یوم یثاب فیه المحسنون‏».

2- روزى كه گنهكاران زیان مى‏بینند.

«و خسر فیه المبطلون‏»

3- شبیه‏ترین روز به روز قیامت است.

«اشبه بیوم قیامكم‏».

چون در قیامت عده‏اى كه زیان كارند، تاسف مى‏خورند و غضبناك مى‏گردند و عده‏اى كه نیكوكارند رستگار و متنعم به نعمتهاى الهى مى‏شوند.

4- روز عبرت گرفتن.

«فاذكروا بخروجكم‏»

وقتى از منازلتان براى خواندن نماز عید خارج مى‏شوید، به یاد آورید زمانى را كه از منزل بدن خود خارج خواهید شد و سوى خداى خود خواهید رفت.

«من الاجداث الى ربكم‏»

وقتى در جایگاه نماز خود مى‏ایستید به یاد آورید زمانى را كه در محضر عدل الهى مى‏ایستید و از شما حسابرسى مى‏كنند.

«و اذكروا وقوفكم بین یدى ربكم‏»

وقتى از نماز به منازلتان بر مى‏گردید به یاد آورید زمانى را كه به منازل خود در بهشت‏خواهید رفت.

«و اذكروا منازلكم فى الجنة‏»

5- روز بشارت غفران و بخشش الهى.

«ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم‏».

..............

 

 

 

تنها میخوام بهت بگم بی وفا..........

 

بی وفا

 

بی وفاااااااااا

 

چقدر دیگه باید اشک بریزم؟

سحرگاه

سلام دوستای خیلی خیلی خوبم. حال همیگتون خوبه انشالله.  راستش تصمیم نداشتم یه چند روزی پست جدیدی بذارم ولی الان یعنی همین وقت سحر توی این ماه عزیز رفتم توی بالکن نشستم و خیابون رو نگاه میکردم. کمی که گذشت صدایی از لابه لای سکوت خیابونها شنیدم. صدای کشیده شدن جارو به روی آسفالت. رفتگری رو دیدم که مثل هر روز دیگه اش اومده بود تا خیابونها رو جارو کنه.

فکرش رو بکنید در حالی که بیشتر ما توی خواب هستیم اینجور آدما در حال زحمت کشیدن هستن. دلم براشون سوخت. نمیخوام از گذاشتن این پست به نتیجه ی خاصی برسم. فقط به خودم فکر میکنم که با وجود داشتن خیلی چیزها در مقابل اون پیرمرد رفتگر باز هم توقع زیادی از خدا دارم.

نمیدونم اینجا باید برای خودم و امثال خودم دعا کنم یا اون مرد و امثال اون مرد مهربون که وقتی یه خسته نباشید بهشون میگی واقعا خستگیشون در میره. شایدم باید واسه هر دو دعا کنیم.

دلم میخواد بگم خدا جونم هر چی بیشتر بهم میدی جنبه اش رو هم بهم بده. و خیلی دعا های دیگه.

ولی بزرگترین آرزوم برای آدمای مهربون و زحمت کش که بدون حرص و طمع زندگی میکنن اینه که خدا هم برکت مالشون رو زیاد کنه هم غم و غصه تو دلاشن راه پیدا نکنه و یه چیز خیلی خوب خدا تمام بچه هاشون رو به جایی برسونه که مایه ی افتخار خانواده و خیلی ها بشن.

مرسی که خوندین و شما هم دعا کردین.

شکست دل

 

 

شکست دل صدا دارد، ندارد؟
محبت موميا دارد، ندارد؟
بپرسيد ای حريفان از مسيحا
که درد ما دوا دارد، ندارد؟
اللهی من ز دست و پا فتادم
ره عشق انتها دارد، ندارد؟
ز بازار نکورويان بپرسيد
که جنس دل بها دارد، ندارد؟
به غير از ديدن روی نکويان
دل ما مدعا دارد، ندارد؟
نماز عاشقان ای مفتی عشق
نفرمودی قضا دارد، ندارد؟
ببين جانا اطاق عشقری را
که نقش بوريا دارد، ندارد؟

 

 

 

ز چشم کور بر حال خرابم آب می آيد
چرا جانا ترا از نالش من خواب می آيد؟
اگر نگداخت از درد فراقت اين دل زارم
چرا بر ديدۀ ناديده ام خوناب می آيد؟
بت ابرو کمان من چو در مسجد نهد پا را
صدای رام رام از گوشهء محراب می آيد
دل کم طاقتم بيتاب درد کيست حيرانم
که امشب جای اشک از ديده ام سيماب می آيد
ز بس ديدم غريق نيستی ها هستی خود را
به چشمم آسمان چون حلقهء گرداب می آيد
ز ناسازی بخت من مپرس ای عشقری ديگر
روم چون سوی قرقين ترک من خمياب می آيد

 

شعر

این زندگی غمزده غیر از قفسی نیست

تنها نفسی هست ولی هم نفسی نیست

این قدر نپرسید که کجا رفت و کی آمد

اشعار پراکنده ی من مال کسی نیست